رادين نفس من
مينويسم برايت، تو كه برايم عزيزتريني تا بداني كه لحظه به لحظه براي تو و به عشق تو نفس ميكشم.
تاريخ : شنبه 20 دی 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 529 مرتبه

اولین سفر هوایی پسرک ما در سن شش سالگی اتفاق افتاد. 

تا وقتی دردانه ام کوچولو تر بود جرات نداشتم بعد هم که ماجراهای پی در پی و ناگوار که حوصله ای برای رفتن به سفر نگذاشته بود. و بالخره درست بعد از جشن تولد شش سالگی دردانه ام این فرصت دست داد که پسرک زیبای من سوار هواپیما شود و .... 

الان خیلی کار دارم و خونمون دقیقا شبیه یه فروشگاه شده

در اولین فرصت با عکس برمیگردم

 

و این هم چند تا عکس از این سفر.



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 20 دی 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 437 مرتبه

چون خاله ها عکاسی کردند هنوز عکسها به دستم نرسیده به محض دریافت عکسها و فرصت یه دل سیر نوشتن برمیگردم. (و بالاخره رسید)

با کلی تاخیر چند تا عکس میگذارم ولی از اینکه کیفیت عکسا پایینه معذرت میخوام. این عکسا با موبایله.



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 384 مرتبه

ني ني شكلك

امشب تولد توست! 

شبی که ستاره ای به آسمان زندگیم افزوده شد. ستاره ای که می تواند همانند نقطه عطفی در زندگیم بدرخشد و نورانی تر از همه ستارگان باشد. 

امشب شب تولد توست. 

کاش می شد هر چه غم است از زندگیت پاک و هرچه زشتی است از روزگارت محو کنم. هدیه ات تمامی قلبم، همه روحم و سراپای وجودم.

کودکم، آرام آرام قد میکشی و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه ات بزرگ می شوم. تو می خندی و من از شوق حضورت اشک می ریزم. تو در آغوشم آرام میگیردی و من از آرامشت آرام می شوم. 

تو بزرگ می شوی و بزرگتر، و من هر روز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم. روزهای نوزادی، روزهایی که به غیر از آغوش من مآوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. 

خیلی زود گذشت. روزی که خدا فرشته ای را به من هدیه داد تا از آن پس نگهدار او باشم. امانتدار خدا باشم تا از او پاسداری کنم. از تو و زیبائیهایت.

مبارک باشد ششمین سالروز این امانتداری 

هر روز و هر سال که میگذرد عشق من به تو صد چندان می شود. مثل نفسی برای من. مثل هوا. مثل آب. 

فرشته نازنینم شش سال از لحظه آمدنت گذشت و افتخار میکنم که شش سال از زندگی من و بابایی با وجود تو شیرین تر شد. خدا را شکر میکنم برای این نعمتی که به ما داد و از خدا می خواهم که همیشه در پناه خودش تو را نگه دارد و به ما توان آن دهد تا همیشه بزرگ شدنت را با شادی جشن بگیریم.

ای خورشید سرزمین عاشقی من 

دلبندم دوستت دارم برای همیشه. 

 

(نازنینم ببخش که با یک روز تاخیر برایت نوشتم اما دیروز نتم مشکل داشت. بعد هم خاله آدا مریض شد و شام هم که مهمان داشتم دیگه نرسیدم . مجبور شدم امروز بنویسم)



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 12 شهريور 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 454 مرتبه

چند وقتی بود که با بالش برای خودت خونه درست میکردی و ما رو هم مهمون میکردی. و با هم بازی میکردیم. 

یه روز گفتی مامان شما میتونی یه خونه قشنگتر برای من درست کنی. من هم با پتو و روبان و پونز دست به کار شدم و وسط هال برات یه خونه درست کردم. که حسابی نظرت رو گرفته بود و چند روزی تزئین خونه ما شده بود. 

تو خونه تو باید صبحانه میخوردیم، نهار میخوردیم و ...

خلاصه تقریبا در طول روز همه کارها تو خونه تو انجام میشد. از اینکه انقدر خوشحال بودی واقعا لذت میبردم. 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 12 شهريور 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 409 مرتبه

عزیز دلم منو ببخش که خیلی وقته حال و حوصله نوشتن ندارم

امروز به خودم اومدم که تولدت نزدیکه و من هنوز از تولد پارسال اینجا برات کم عکس گذاشتم . 

پسر زیبای من تم امسالت جیوانات جنگل بود و من علی رغم تلاشم نتوننستم اونجوری که دلم میخواست این تم را درست کنم. کامپیوترم مشکل داشت و دانش فتوشاپی من هم کم بود، خلاصه این از آب درومد که اون چیزی که میخواستم نبود. ولی به هر حال به تو دردانه ام و مهمانها خوش گذشت. و همین برام کافی بود. 

خودت خواستی که امسال فقط بچه ها باشن ولی من بهت گفتم مامان شما هنوز انقدر بزرگ نشدین که من بتونم همه رو کنترل کنم. بنابراین برای اینکه بچه ها باشن مجبور شدیم مهمونی عصرانه بگیریم که مامانها و بچه ها بودند و شب هم بابا بود و شوهر خاله ها. که اونم خیلی خوب بود. کلی هم هدیه های قشنگ داشتی که خیلی خوشحالت کردند. 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 22 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 734 مرتبه

بابای خوبم روزت مبارک

بابا نمیدانی تا چه حد دلتنکم. دلتنگ بودنت. داشتنت. آغوش گرم و محکم و مطمئنت.

بابا تو را میخواهم و فریاد میکنم. میخواهم که باشی. میخواستم که بودی.

میخواهم تو را در آغوش بگیرم و گرمای تنت جانبخش تنم باشد و روزت را تبریک بگویم. از صبح عکست را در دست گرفته ام و راه میروم. با تو حرف زدم. نشستم و عکست را نگاه کردم. نگاه کردم و نگاه کردم تا شاید پر شوم از نگاه مهربانت. اما تنگتر تنگ تر شد دلم برای چشمانت. برای دستانت برای صدایت. های های گریستم و فریاد زدم بابا باش، بابا بیا . بابا روزت مبارک .عکست را بر سینه فشردم و گریستم تا شاید گرمای تنت را حس کنم. اما بیشتر یخ کردم . تا عمق جانم یخ زد. خون در رگهایم منجمد شد. که قاب عکسی ساده و کوچک تمام آن بزرگی، تمام آن گرمی تمام آن زیبایی و تمام آن وقار را جا نمیشود.

من نمیفهمم که نیستی و هنوز باورم نیست که دیگرنمیایی. من تو را میخواهم. آغوش گرم و مطمئنت راو محکمی آغوشت و اطمینان دستانت را هیچ چیز و هیچ کس به من نمی دهد. من تو را میخواهم

بابا تمام بغضم را خالی میکنم تا شاید جای خالی تو با آن از دلم برود ولی هیچ چیزی دلم را خالی نمیکند و جای خالی تو آنقدر در دلم پر است که دارم میترکم.

رفتی از لحظه های زندگی ما. اما همه چیز گم شد تو پیچ و خم خاطره ها. با یاد چشمانت خاطره ها نیز کهنه و تکراری شده. اما بدون تو هیچ کس را یارای خط کشیدن بر گریه هایم نیست.

اصلا نمیدانم جی دارم مینویسم فقط نشسته ام و بر کیبرد فشار می ارورم و هر آنچه در این سراب رد پای تو در دلم میگذرد حک میشود. اصلا نمیدانم چی مینویسم. فقط مینوسیم تا شاید دلتگیهایم را بشنوی، بخوانی. بدانی. تا شاید بیایی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم. صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم. یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم.  و مثل دیوانه ها هنوز منتظرم برگردی.

در سراب رد پای تو، نمیدانم کجا دستانت را گم کردم که پایانی بر آن نیست. هر شب گرمی دستاتو در آغوشم حس میکنم و به خواب میروم به امید آنکه در خواب در آغوشت گیرم. که دیگر دیدنت، بوئیدنت بوسیدنت در خواب ممکن است. به خوابم بیا که سخت دلتگ دستانت نگاهت و آغوشت هستم.

بابای بهترین روزت مبارک

 

( پسر خوبم منو ببخش که اینجا خانه تو بود، قرار بود از تو بنویسم و برای تو بنویسم. از بزرگ شدنت. از کارهای زیبایت. مرا ببخش که دنیایم با رفتن بزرگ زیر رورو شد. مرا ببخش که رفتن بزرگ مرا نیز از واقعیتم دور کرد. مرا داغون کرد. ببخش کوچولوی فهیم من. ولی این را بدان با اینکه رفتن بزرگ حتی خودم را از یاد خودم برد. تو را از یاد نبرده ام . در تمام وجودم جا داری و هر لحظه لحظه داشتنت را نفس میکشم و در این وادی تنها وجود تو بود التیام بخش این زخم دردناک من و در سینه ام حک میشود همه آن زیباییهای بزرگ شدنهایت)

 



ادامه مطلب...

موضوع : بابای آسمانی
تاريخ : يکشنبه 13 بهمن 1392 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 492 مرتبه

با تشکر از همه دوستان خوبم که لطف داشتن و تو این مدت که من نبودم به ما سر زدن ممنون.

و با تشکر از نسیم عزیزم  که همیشه واقعا به ما لطف داره.

نسیم جون من هر سال یه هفت سین خودم درست میکنم و حالا یه چیزی میشه دیگه. خوب طبیعتا چون خودم میشینم طرح میدم و فکر میکنم و وقت میگذارم و درستش میکنم خوب طبیعتا خودم دوستوشن دارم. حالا براتون از سال اول که رادین بوده همه رو میگذارم ببینین.

هفت سین سال 88 که رادین 3 ماه و نیمه بوده

موش من

این هم هفت سین سال 89

دوسش داشتم

این هم با رادین

 

و 90 را نمی دونم چرا پیدا نمی کنم ولی حتما میگذارم

این هم 91

رادین کو؟

امسال هم که گذاشته بودم

و این هم سال 92

 



موضوع : نوروز
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 384 مرتبه

 



موضوع : متفرقه
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 717 مرتبه

عکسهای قشنگ زیاد داری عزیز دلم. اما هر کدام معذوریتی برای اینجا داشت. سعی کردم چند تا انتخاب کنم و اینجا بگذارم تا خاله های مهربون اینجا هم ببینند و یادگاری هم باشه برای تو زیبای الهی مامان.

اول تزئینات را میگذارم:

اینها اولین لباسهایی هست که تنت کردیم و از بیمارستان اومدیم خونه. من یادگاری نگهشون داشتم و حالا هم تزئینی زیبا بر روی دیوار بود و خودم واقعا دوستش داشتم و البته مورد توجه همه هم قرار گرفت.

این هم ریسه تولدت مبارک پشت سرت بود. که البته تو کوچولوی فهیم مامان اعتراض کردی که مگه ما فارسی نیستیم چرا انگلیسی نوشتی ولی دیگه وقتی گفتی که همه چیز درست شده بود و دیگه واقعا نتونستم عوضش کنم. ببخشید

این هم ریسه شکل حیوانات و اعداد تولد و تزئینی های سقفی بود .

این هم فلش روی در بود از بیرون خونه

و این یکی خوشامد روی در از داخل خونه

و حالا تزئینات میز عصرونه:

بشقابهای غذا

برای روی غذاها

 به دلیل طولانی شدن بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع : تولد
تاريخ : سه شنبه 24 دی 1392 | نویسنده : مامان ازه
بازدید : 586 مرتبه

 

بهترین بهانه زندگی من 4 ساله شد.

 

 

 

 

کوچولوی نازنین من تولدت مبارک.

قشنگترین و بهترین روز عمرم 18 آذر هر سال برام تداعی میشه. از صبح حالم خوبه و یک حس خوب با یک انرژی مضاعف که این روزها در وجودم بعید بود رو حس میکنم. و همه از وجود و حضور تو نازنین زیبا است.

رادین عزیزم تا بینهایت دوستت دارم. و همیشه بهترینها را برایت از خدای بزرگ خواهانم.

 



موضوع : تولد
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد